تبليغاتX
راقی

راقی

قایق کوچک پرستو

خداحافظی

سلام..............

اومدم خبر بدم که این وب دیگه اپ نمیشه.............

وبلاگ نویسیم یه اتفاق بودکه...................(خوب یا بدش) افتاد...............

تشکر میکنم از تمام عزیزایی که تو رسوندن این قایق به اسکله اش کمک کردن!

مرسی

پرستو.........!!!!!!!!!

قایق من اواره شد الان یه عمره تو گله!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 10:27 بعد از ظهر  توسط راقی 

میدونستم نمیدونی!!

با دوستم داشتم تو یه پاساژقدم میزدم،مثل همیشه جفتمون به همه چیز فکر می کردیم به جزادمای اطرافمون.یهو یکی پرید وسط حرفم..............

عصبانی شدم و برگشتم.

-بله؟؟؟

اینقدر تند برگشم که شالم تقریبا افتاد تا اومدم دست بندازم شالمو درست کنم........شالمو کشید جلو!!

-موقع مدرسه ها این شکلی نبودیا!!!!!!!!!!!

مغزم شلوغ پلوغ شد......وای خدای من این دیگه چیه؟یه معجزه!!!!!!!!!یکی ازدوستای قدیمیم بود که من دعا دعا می کردم ببینمش،حالا جلوم سبز شده بود!

-من فرق نکردم ولی تو چرا!توام موقع مدرسه ها اینقدر مهربون نبودی!

-من پیشرفت داشتم ولی تو...........

پریدم وسط حرفش:

-من؟من اصلا فرقی نکردم!(به خودمم درغ گفتم)زرنگ ترازاین حرفا بود،همه چیو ازاول تا اخر ازتو چشام کشید بیرون.مثل همیشه...................

ازم پرسید:وقت داری؟و یه نگاه به رفیقم انداخت.............

رفیقم گفت:من خودم میرم،خوش بگذره و راهشو کشید ورفت........

سرتاپای بدنش چشم شده بود که منو ببینه!ببینه چقدر عوض شدم............

حقم داشت.............

کنارم شروع کرد به راه رفتن..........

-تو عوض شدی..قبول کن!چندوقته باخودت قهری؟

-تورو خداشروع نکن...........حرفای کلیشه ای مثل مشاورای مدرسمون حرف میزنی!!!

-گفتم که!!پرستویی که من میشناختم تنهایی یه مدرس رو به اتیش می کشید،یه سرویسو بهم میزدو هزار کاردیگه که خودت خوب مید ونی!!

-نمی دونی که من تو اتیش مدرسه دارم میسوزم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

-دردت،درد مدرسه نیست!

بازم فهمید که دارم دروغ تحویلش دم!!!

رسیدیم به پارک.روی چمن نشست...................منم مثل اون.........

-از کی اینقدر ناراحتی؟

-ازمن ازتو!ازهمه!ازگرگ درلباس میش!ازخدا!اررفیق روزهای خوب و رفیق خوب روزها!بازم بگم؟

-می دونستم!!!

-می دونیو نمک رو زخمم می ریزی؟خود تو،چند وقته بهم سرنزدی؟

مکث کرد،ازچشماش شادی رو میشد فهمید.....زیر سایه ی درخت بازم عرق کرده بود.....خیلی................

مضطرب بود!!!!!!!!!!!!

-حق داری!!

-حقم چیه؟کی حق منو تعیین می کنه؟تو؟یاامثال بی معرفتای مثل تو؟که حالا دم ازعوض شدن من میزنید.....................

-توروخدا اروم تر!!!

-میدونستم نمی دونی!

واسه چی اینقدر بد حرف زدم ازدستم ناراحته.بااین یکی دیگه چرا؟

-ببخشید!!!!!!!!!

-بخشیدن لازم نیست!!حق داری!!!

ازجام بلند شدم وقت نداشتم ازگذشته بگم.......دستمو گرفت......

...................................وای خدایا چقدردلم برای این دستا تنگ شده بود...................................

-خداحافظ!!درپناه علی!!!!!!

-هر چی شد تو این تابستون شد!!!!لعنت بهش!!!

ازدر پارک رفتم بیرون!!!!!!تا دم خونه بازم عکسش جلوی چشمم بود!!!

چرا لعنت به تابستون!!!لعنت به من به اون!!!!!!!!!


وضع من وضع پرنده تو قفس نیست..........................دارم ازنفس میفتم مثل یه گیاه هرزه...............

<<من این جا بس دلم تنگ واست و هرسازی که می بینم بداهنگ است>>..........................

قصه ی دلم بال و پر نداشتمه........هستید ولی نمی خواید حضورتونو به من ثابت کنید.و

نمی دونم چرا؟هستید ولی از نبودنتون خوشحالیدو نمی تونم دلیلی واسش پیدا کنم؟

خوب چیزی که عوض داره گله نداره:

زندگی یک نفسه،غم بیهوده بسه،تلخی عمرو به شیرینی شادی ببخش،خنده ها منتظرن،شادیا پشت درن!

پس:!!!!!!!!!!

من،پری بی غم!ازاشناییتون خوش وقتم!!!!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 2:34 بعد از ظهر  توسط راقی  | 

به نام خدا...........................

1.هنوزم که هنوزه

من وقتی بچه بودم..فکرمیکردم خدا شکل نقشه ی ایرانه....اینقدرم خدامو دوست داشتمو که نگو.واسه هرچیزی پیشش گریه می کردم...واسه همینه که الان که بزرگ شدم همون عادتت قشنگ بچگی نمیذاره پیش بنده هاش گریه کنم.

ولی بعدش این ادم بزرگا هی گفتن خدا این طوری نیست اوون طوریه.................................که  کم کم ازخدام دور شدم.............................دور دور دور...................

الان که دارم این و می نویسم نه بالا پایین می پرم.......نه جیغ می کشم.نه............................

ولی صادقانه بگم که خوش حال ترین ادم روی زمینم............

یه اتفاقی افتاده که لذت این شیرینی فقط واسه خودمه..............

خداجون من امشب درست مثل بچگیام شدم.........

خیلی دوست دارم چون می دونم گوش شنوا ی تو واسه شنیدن تمام حرفای دلم هنوزم که هنوزه مشتاقه. ازاین فاصله ی زیادی که من باعث و بانیش بودم، می خوام دادبزنم که خیلی مردی

2.یه حساب با انگشتات

وقتی دارم اینو می نویسم دارم خودمو برای شنیدن هرگونه ناسزا،بدو بیراه،متلک و...........

اماده می کنم.............

یه لحضه فکر کن و ببین الان که داری با افتخارازتموم کردن جومونگ1و2و3و4وادامه های احتمالیش حرف می زنی چقدراز عمرت پای تلوزیون حروم شده...................

جدی میگم....صنعت فیلم سازی قابل پشتیبانیه ولی تا چه حد..........

من نمی خوام توهین کنم ولی تو کشور ما به هرچی که نمی رسن شکوفا میشه(!)

مثل تئاتر دربرابر سینما و سریال سازی.....................

ما تئاتر خوب زیاد روی سن بردیم ولی چندتا فیلم شاهکار روی پرده ی سینماهامون رفته............

چندتا سریال درخور فرهنگمون(که حالا این جا بازم مشکل پیش میاد...........یه تعریف درست و درمون تو ایران ازفرهنگ معلوم نیست)ازتلوزیون پخش کردیم............

یه نگاه به خودت به من به همه بنداز اون وقت عمق فاجعه میاد دستت!

*بگدریم ارسریال فوق العاده ی درچشم باد بااین همه سانسور!

3.استاد عبدالجبارکاکایی

من عاشق ترانه های استاد کاکایی ام.خیلی ام اغراق نمی کنم که میگم استاد چون واقعا درخورو شایسته ی ایشونه.فکر کنم دیگه همه ترانه ی ایشون رو با صدای استاداصفهانی درتیتراژ پایانی رستگاران شنیده باشن و لی ایشون ترانه سرایی سرود پرسپولیس رو برعهده گرفتن!

حالا به عنوان یه هوادار دق کنم...............یا به عنوان یه پرسپولیسی ذوق!

4.دور بین مداربسته

همه ی اظهارات اخیر وزیر اموزش وپرورش لرزه به جونم انداخت.............

قراره تو مدارس از دوربین مداربسته استفاده شه،تو زیرزمین و پشت بام مدارس هم ورزش کرد.

این یعنی خدا امسالو به خیر بگذرونه..........

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 7:22 بعد از ظهر  توسط راقی  | 

مبارک

امروز یاداور روزیست که من غرق در وجود جسمی شدم که خودم ساختم،جان دادم،روح بخشیدم،شکل دادم..........

امروز یاداوریک سال زندگی عاشقانه و شاد است.........یک سال زندگی برروی اقیانوس بی کران زندگی............

باقایقی قصد سفرکردم که جان داشت.......که مرارایادتوانداخت............امروز سالگرد افرینش  یگانه امیدزندگی من

بهترین رفیق روزهای خوب و بهترین رفیق خوب روزهاست.

عاشقانه تقدیم به قایقی که صادقانه شدبهترین بهانه برای زندگی................

ازهمه ی عزیزانی که یک سال تمام با نقداشون مارو یاری کردن که زود تر به اسکله ی رویاهامون برسیم،تشکرمی کنم.

میسی.

اینم هدیه..........(یه متن تکراری که تواین وب گذاشتم ولی خوندنش خالی ازلطف نیست......)

هم چنین به اطلاع عزیزانیم که این متن رو به اسم خودشونتووبلاگ خودشون گذاشتن ،میرسونم که این مطلب ماله اینجانب میباشد.

به هذیونهای یک دیوونه ی بارون زده اعتماد کردن............

Ogay،موفق باشید.

 

بارون می بارید. مثل همیشه

خورشید نمی تابید. مثل همیشه.

 

باچتروبارونی مشکیش اومد. مثل همیشه.

روی صندلی تکراری پشت میز همیشگی نشست.

نوشیدنی همیشگی روسفارش داد.

 به اطراف نگاه کردمثل همیشه.

ادم های همیشگی مثل همیشه.

بعدازدودقیقه نوشیدنی رواوردن.توفنجان همیشگی.مثل همیشه.

فکرکردامروز مثل دیروز و پریرروزوهروقت دیگه ای دوشنبه است.مثل همیشه.

روزی که برای اخرین بارعشقشودید.

هیچ اتفاق خاصی نمی افتاد.

مثل همیشه.

اینقدر مرده بودکه چیزی جز نتپیدن قلبش این رو ثابت نمی کرد.

قلبش برای کس دیگه ای می تپید.

مثل همیشه.

بازم خوشید نمی تابید.

باران می بارید.بازم مثل همیشه.

 

 

 

 

این یکیم جدیده: (تقدیم به عشقم،این جا منظور قایقم نیست)

تقسیم یک عمر تنهایی............... شونه ای که تحمل غم داشت..........چشمی که اشک واسه گریه نداشت............گلویی که نا واسه فریاد نداشت.......نگاهی که دیگه جرات انتظارکشیدن نداشت...............ادمی که دیگه توان زندگی نداشت.

.به موقع رسیدی.برداشتن غم ازرو دوشه یه کولی اس وپاس ودربه در یه نگاه عاشقانه که با فریادسهراب که دنبال عاشق می گشت، راهی شد:گوش کن،جاده صدا می زند ازدور قدم های ترا..................

از چه دلتنگ شدی دلخوشی ها کم نیست.............................

برای پیدا کردنت کم تنها نبودم که تنهات بذارم...........

 

 

دوستون دارم مثل همیشه.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 10:18 قبل از ظهر  توسط راقی  | 

.......

-ساکت تو اتاقش نشسته بود.تاحالا هیچکس اینقدر اروم ندیده بودتش .خیلی وقت بود که تصمیم گرفته بود. خیلی اروم. یه جمله بیشتر تو ذهنش تکرارنمی شد(هرکس وسعت رنج های خود رامی شناسد)کسی حق نداشت متهمش کنه از این که حتی قشنگیای دنیاهم براش تکراری بشن می ترسید.ادما حق ندارن به چیزی عادت کنن.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 8:18 بعد از ظهر  توسط راقی  | 

بهارش اینطوری باشه نه امسال سال من نیستو

توچشمات مال من نیستونگات دنبال من نیست و

چشات و دزدکی دیدم تو قهو ه ات فال من نیستو

نمیدونی دیگه حالی تو احوال من نیستو

نمیدونی....................

تو ازمن دلخوری اما اینا اشکال من نیستو

ازاون وقتی که هیچ گوشی دیگه اشغال من نیستو

نه تو نه هیچ کس دیگه تو استقبال من نیستو

نمی دونی

تو قلبتو دیگه جایی واسه امثال من نستو

یه ذره دلخوشی حتی وی اقبال من نیستو

بهارش اینطوری باشه نه امسال سال من نیستو


الا نمی خوام اول سالی فاز منفی بدم ولی دلم خیلی گرفته.

اگه بگم خندتون می گیره.

یه شب که داشتیم از خونه ی مادر بزرگم برمی گشتیم مادرو پدرو مادرم جلوترازمن حرکت می کردن.

ازیه جای صدای اهنگ دم اخر اومد خیلی برام جالب بود که کی اون موقع داره به این اهنگ گوش میده

سرم و بلند کردم.یه پسر بود دیگه نهایتش بیست ساله.توبالکن نشسته بود گریه می کردو سیگارمی کشید

اهنگم زیر لباش زمزمه می کرد...........برگشت منو نگاه کرد.........یه لبخند تصنعی بهش زدم.....

چشماش خیس بود و برق می زد.یه لبخند بهم از ته وجود............

این بهترین عیدی بود که تو عمرم گرفتم............

امیدوارم همیشه شادوسرزنده باشه و یه همدم برای تنهایاش پیدا کنه............

عید همه مبارک.........................

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 7:43 قبل از ظهر  توسط راقی  | 

کاریکلماتور

کاریکلماتور

بازم کاریکلماتور گذاشتم خیلی دوست دارم............

*اگربدونم که می مونم ...............کار امروز .........رو به فردا می گذارم.

*توقع بی جا............. مانع از کسب مال است.

*اگرشکست خوردی برخیز .....................نه تو تمام شده ای نه بازی...............

*حسادت............ نشانه ی بلاهت است.

*با امید....................لبخند جان تازه ای گرفت.

...................قایقی خواهم ساخت...........................

*اجازه ندهیم بدی ها برایمان بدیهی شوند!

*ترس بی جا................. مایه یاس است.

*بدترین بی هنری..............بی هدفی است.

*عده ای تاسرشان به سنگ نخورد...........ادم های سرسنگینی هستند.

*یا کوک نیستم ................یا ساعتم مشکوک است همیشه از ان عقب می مانم.

*گاهی انچه درسراست......................... مایه ی دردسراست.

*تازندگی کوکش تمام نشده................... کوشش می باید.

*گاهی همه چیزرازیر پا می گذاریم...................... تا به همه چیز برسیم.

*فرصت مانند یخ است ....................... بااین دست و ان دست کردن اب می شود.

*دردمان زندگی .......................................و شاید درمانمان مرگ است.

*برو.گاهی برگرد!.....................نگاه کن............بروبرگرد ندارد که موفق می شوی.

*صبح تاشب خودمان رامی کوشیم ................برای زندگی.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 0:25 قبل از ظهر  توسط راقی  | 

خیلی خونسردی!دیونم کردی!!!!!!!!!!!!!!

http://www.bir-music2.com/modules.php?name=Surveys&pollID=6

مگه شما طرف دارمحسن یگانه نیستید.با خودمم هستم .فقط منتظریم یه اهنگ ازمحسن یگانه پخش و..............................

تو نظرسنچی بالا شرکت کنید.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 7:56 بعد از ظهر  توسط راقی  | 

فقط واسه سادی جونم

فرزاد فرزین.بابک صحرایی.داریوش شهریاری.محسن یگانه
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 8:23 قبل از ظهر  توسط راقی  | 

یاحق

دلم تنگ است ای مردم..............

ازاین تکرار فردایی پرازامروز................امروزی پراز دیروز.....

به سوی ارزوهامان

دوباره می کنیم دیدارو اینک خسته ازاین دنیا....

نشسته شکر می گوییم..........

ومن دراخر شعرم جسارت می کنم این بار

خدایا گرچه این کفراست

ولی

یک شب ازاین شبها

فقط یک لحظه ویک بار

.........................................خداوندا.....................................

خودت را جای من بگذار....................

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 7:58 قبل از ظهر  توسط راقی  | 

یاعلی(ع)توبارانی

 

 

ای علی!توچون بارانی.

مردم بایددرطلب تو باشندونه تودرپی انان.

شهادت اسطوره ی تاریخ امام عدل وتقوا رابه تمام مسلمانان جهان تسلیت می گویم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 3:4 قبل از ظهر  توسط راقی  | 

کاش بودی تادلم تنها نبود .........تااسیری غصه ی فردانبود

       کاش بودی تافقط باورکنی ...........بی توزندگی هرگز زیبا نبود

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط راقی  |